محمد تقي جعفري

30

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اين امكان انتخاب به هيچ وجه با تذكرات پيشين ما تضادى ندارد ، تضاد جز در مورد انسانى وجود نخواهد داشت كه بتواند خود را بدان سان كه در مشيت خدايى روشن و آشكار است ، آشكارا ببيند . چنين موجودى خواهد توانست نيات خود را از راه به كار بردن اصل موجبيت پيش بينى كند ، به قسمى كه اراده اش ديگر آزاد نخواهد بود . اما چنين حالتى لااقل از نظر منطقى هم شده منتفى است ، چه حتى كاملترين چشم همان اندازه توانايى نگريستن به خود دارد كه ابزارى قادر به عمل بر روى خود است ، عالم و معلوم هرگز نمىتوانند يكى شوند ، چه تنها زمانى مىتوان از شناسايى و علم سخن گفت كه معلوم بيرون از تأثير آن چه در وجود عالم مىگذارد باقى بماند . از اين رو بىمعنى است كه از خود در بارهء اعتبار موجبيت در مورد آن چه كه به اعمال خود ما راجع مىشود جويا شويم ، همچنان كه بىهوده است از خود بپرسيم كه آيا مىتوان بر روى شانه هاى خود بالا رفت يا در حال دويدن از سايهء خويش پيش افتاد على الفطره هر يك از ما مىتواند بر حسب درجهء هوش خود قانون موجبيت را بر همهء پديده هاى فيزيكى و اخلاقى جهان پيرامون خويش تطبيق كند . اما به شرطى كه اين كار در آن پديده ها اثرى نكند و اين شرط افكار و اعمال حال و آيندهء خود ما را از دايرهء شمول حكم خارج مىكند . اين افكار و اعمال براى هر يك از ما يگانه موضوعهايى هستند كه از موجبيت مىگريزند و در عين حال گران بهاترين و شخصىترين دارائيهاى ما به شمار مىروند كه آرامش و خوشبختى ما بدانها باز بسته است ، از اين رو موجبيت هيچ مشيى را به دست نمىدهد و نمىتواند ما را از مسئوليت خود معاف كند ، اين مسئوليت با قانونى ديگر يك سره جدا از قانون موجبيت بر ما تحميل شده است - قانونى كه در وجدان ما است و براى هر كه گوش شنوا داشته باشد روشن سخن مىگويد ، اگر بكوشيم تا از شر حكمى كه شاق شمرده شده با علم كردن قانون طبيعى انعطاف ناپذيرى خلاصى يابيم ، به طور خطرناكى خود را فريب داده‌ايم ، انسانى كه آيندهء خود را بمقتضاى تقديرى ناگزير موجب تصور مىكند يا قومى كه به غيب گويانى كه اضمحلال قهرى او را خبر مىدهند اعتقاد نمىكند در حقيقت نشان مىدهند كه نيروى لازم براى عرض وجود ندارد . با اين همه در اين جا